ماهنامه طنز و كاريكاتور در استان اردبيل

اكس

ــــ . . . . . . . . . .   قرص اكس

يه روز يه پرگار قرص اكس ميخوره ، مثلث ميكش

نوشته : قره پسپستا در ساعت ۱٠:٢٧ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٩ دی ،۱۳۸٦


تلفن

ــ  .......   تلفن


دو دوست پس از سالها ت وخيابون به هم ميرسن ، اولي ميگه :
ــ بابا ، عجب دوستي ؟!
ــ چطور ؟!
ــ ما كه تلفن نداريم ، لا اقل تو يه زنگ به ما بزن


نوشته : قره پسپستا در ساعت ۱٠:٢٦ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٩ دی ،۱۳۸٦


 

شماره جدید مطبخ به مناسبت انتخابات منتشر خواهدشد،
منتظر مطالب و ... شما هستيم.
                                                                               باحترام سرآشپز
 


این یادداشت توسط سرویس SMSblog ارسال شده است.

نوشته : قره پسپستا در ساعت ۳:۱٦ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٩ دی ،۱۳۸٦


.............................. روي جلد شماره 27 مطبخ

نوشته : قره پسپستا در ساعت ٢:٤٤ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٩ دی ،۱۳۸٦


................................. روي جلد شماره 29 مطبخ

نوشته : قره پسپستا در ساعت ٢:۳٦ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٩ دی ،۱۳۸٦


................... مخلص حاج جاواد

نوشته : قره پسپستا در ساعت ٥:٤٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٥ دی ،۱۳۸٦


................ سخن ســرآشپز

 

ماهنامه طنز وکا ریکاتور مطبخ ( استان اردبیل )

مشتاقانه منتظر نظرات - پیشنهادات - مطالب طنز و کاریکاتورهای شما عزیزان، جهت چاپ در شماره های آتی مطبخ هستيم .

« مطبخ متعلق به شماست »

با ما درتماس باشید

سرآشپز

حبیب یزداني

موبایل : ۰۹۱۴۳۵۳۳۱۰۵

فاكس : 04512234124    

:email

pspsta@yahoo.com

نوشته : قره پسپستا در ساعت ٢:٢۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٥ دی ،۱۳۸٦


....................................... ( ناصرالدین شاه )

وقتی ناصرالدین میرزای ولیعهد داشت از تبریز به تهران می آمد تا بر تخت پدر تاجدارش بنشیند، به سربازان اش مدام تاکید می کرد که وارد مزارع مردم نشوند، اسب و چهارپای مردم را بدون کرایه به اردوی لشکر نیاورند و آسیبی به کسی نرسانند. 30 سال بعد، ناصرالدین شاه پیر برای تامین مخارج دومین سفرش به اروپا، قراردادی با یک لرد انگلیسی امضا کرد که طبق آن حق امتیاز انحصاری کلیه صنایع کشور، استفاده از زمین های کشاورزی، منابع معدنی، جنگل ها و ضرب سکه کشور را به بیگانگان سپرد !!!

نوشته : قره پسپستا در ساعت ۳:٢٠ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٥ دی ،۱۳۸٦


.................. لطيفه

خانم حميدي براي ديدن پسرش مسعود ، به محل تحصيل او يعني لندن آمده بود. او در آنجا متوجه شد كه پسرش با يك هم تاقي دختر بنام Vikki  زندگي ميكند. كاري از دست خانم حميدي بر نمي آمد و از طرفي هم اتاقي مسعود هم خيلي خوشگل  بود. او به رابطه ميان آن دو ظنين شده بود و اين موضوع باعث كنجكاوي بيشتر او مي شد. مسعود كه فكر مادرش را خوانده بود گفت : " من ميدانم كه شما چه فكري مي كنيد ، اما من به شما اطمينان مي دهم كه من و Vikki فقط هم اتاقي هستيم . "
حدود يك هفته بعد ، Vikki پيش مسعود آمد و گفت : " از وقتي كه مادرت از اينجا رفته ، قندان نقره اي من گم شده ، تو فكر نمي كني كه او قندان را برداشته باشد ؟ " "خب، من شك دارم ، اما براي اطمينان به او ايميل خواهم زد."
او در ايميل خود نوشت : مادر عزيزم، من نمي گم كه شما قندان را از خانه من برداشتيد، و در ضمن نمي گم كه شما آن را برنداشتيد . اما در هر صورت واقعيت اين است كه قندان از وقتي كه شما به تهران برگشتيد گم شده . " با عشق، مسعود
روز بعد ، مسعود يك ايميل به اين مضمون از مادرش دريافت نمود : پسر عزيزم، من نمي گم تو با Vikki رابطه داري ! ، و در ضمن نمي گم كه تو باهاش رابطه نداري . اما در هر صورت واقعيت اين است كه اگر او در تختخواب خودش مي خوابيد ، حتما تا الان قندان را پيدا كرده بود. با عشق ، مامان

نوشته : قره پسپستا در ساعت ۳:۱۸ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٥ دی ،۱۳۸٦


 

نوشته : قره پسپستا در ساعت ٢:۳۳ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٥ دی ،۱۳۸٦


نویسنده وبلاگ

          قره پسپستا

تماس با نویسنده
قره پسپستا

آرشیو

صفحه نخست
دی ۸٦

لینكها

آميتيس
***
لینک امروز
ليست وبلاگ ها
فاوا نیوز
لینکوگراف
پيتراق
فروشگاه اینترنتی
طراحی وب

لوگوی دوستان

وبلاگ فارسی
وبلاگ فارسی
  RSS 2.0  

Enhanced with Snapshots به اميد ديدار مجدد